۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

نیایش روز یکشنبه

*- پروردگارا ، این دو دشمن قسم خورده (فکر و ذهن) پیوسته مرا از مسئله ای به سوژه ای ، از فکری به امری ، از پرخاشگری به تسویه حسابی هدایت می کند ، که اغلب آنها متعلق به گذشته مرده و آینده مبهم است ، برای بازسازی و بهینه سازی این مزاحمین مخرب نیاز به کمک تو دارم ، چون در این بلوا و غوغا ، جنجال و هیاهو ، هیچ صدا و نوای سازنده ای به گوشم نمی رسد.
*- ای قادر توانا ، سجیل و سنگریزه های آتشینت را بر دستهای فرشتگانت ، بر بچه شیطانها و دوستداران و حامیان آنها و تمام مبلغان تاریکی و سیاهی فرو ریز ، تا از یاد نرود آن چه بر ابرهه و سپاهیانش و آن چه بر فرعون و فرعونیان رفت تا همیشه فاصله و شکاف نیل حائلی بین تاریکی و روشنی باشد.
*- ای هدایت گر ، از تو جدا افتاده ام ، تو سر جای خود هستی ، من با اوهام اینکه میدانم و می توانم ، از تو دور شده ام ، میان من و تو حجاب و خلاََء عظیمی ایجاد شده ، اگر یاری نرسانی ، من به تنهائی از عهده این امر عظیم بر نخواهم آمد.
*- معبودم ، فقط با تو و در حضور تو امنیت و آسایش درون ، بی نیازی و افتخار، محبت و عشق حقیقی یافت و معنا میشود ، آن را از من دریغ نکن ، برای یافتن این مقوله ها به کج راهه های سقوط هدایت شدم ، مگذار که منزل گاه من تا ابد در ظلمت باقی بماند.
*- الهی در حضور تو قرار گرفتن ، در آغوش و زیر سایبان امن تو ، چه سخیف و کوچکند ، کلماتی مانند نیاز و غرایز ، تمنا و خواسته ها ، ثروت و قدرت ، آسایش و لذت ، اینها در این زمین خاکی و این مسافر خانه محقر معنا میدهد و ما را به پلشتی و پستی ، حقارت و سقوط می کشاند ، من با تو بودن را خواستارم ، طریقه و شیوه آن را نمی دانم ، رحمتی ای امنیت و شور، سرچشمه جوشان تمام خواسته ها و روئیدنیها ، ای سربلندی و افتخار و ای گنج بی پایان.
*- پروردگارا ، در این نکبت آباد هراس آور والاترین قوانین تو را به مسخره گرفته اند ، بازار صداقت و اعتماد ، وحدت و همدلی ، برابری و عدالت ، بی مشتری و ورشکسته است ، عرضه کنندگان این کالا سفیه و بی دست و پا و بی عرضه قلمداد میشوند ، چه بر ما رفته ؟ نظری و مرحمتی.
*- الهی رحمت نمودی و عصیان کردم ، خطا کردم و بخشیدی ، عشق ورزیدی و ناسپاسی کردم ، اطاعت نکردم و نادیده گرفتی ، موهبت های فراوانی عطا کردی و من ضایع کردم ، صدایم کردی و خود را به کری زدم ، رفاقت کردی و من نا رفیقی ، خراب کردم هر چه ساختی ، تو رویاندی و من خشکاندم ، امنیت را به ناامنی و سازگاری تو را به ناسازگاری تبدیل کردم ، تو همیشه کار خود را کرده ای ، این من بودم که کار و وظیفه و مسئولیت خود را فراموش کرده و انجام نداده ام ، فقط میتوانم بگویم که شرمنده و نادم هستم و تو میدانی که راست می گویم.
آمین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر