۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

نیایش روز شنبه

پروردگارا،قسم به تقدس کلام و سکوتت،به بلندای عظمت نام و کنه وجودت،مرا بپذیر و اجابتم کن.
*- بالاترین ناتوانی من در استفاده از زمان و سلامت که از والاترین هدیه های توست،پنهان و نهفته است ، همه چیزم به بیهودگی می گذرد ، هر عملی و عکس العملی که انجام می دهم بیهوده و پوچ است ، تا به امروز بدین گونه بوده. اگرکمک نکنی بدون شک از این به بعد هم بدینگونه خواهد بود.
*- سستی ، از من و ما مردابی متعفن و مرگبار ساخته است ، به چگونه برخاستن و رفتن هدایتمان کن .
*- زشتی را من آفریدم و زیبائی را تو ، عیب جوئی و تحقیر و ملامت من از ظاهر است و ظاهر همه فریب ، چشم زیبائی شناسی و بینش تشخیص زیبائی از ظاهر سازی و نیروی تفکیک و تجربه و تحلیل آن را مرحمت کن.
*- سستی و بی تفاوتی آنگونه مرا در خود فرو برده که قادر به تشخیص نوا و صدایی که از درون می آید نیستم ، نمیدانم این صدا از تاریکی های وجودم می آید؟ یا الهام و شهودی است که از قسمت نورانی من که جایگاه روح منور توست؟
*- با تمایلی سوزان تقاضا دارم که هر چه بر ذهن و دل من وارد میشود از خطوط ارتباطی تو باشد.
*- معرفت و روشن بینی تشخیص این صداها را از تو می خواهم ، ایمان دارم که کسی غیر از تو قادر به انجام این کارنیست .
*- خدایا خانه قلبم را ضلالت و گمراهی ، عدم آگاهی و جهل فرا گرفته ، ویران و تاریک ، آلوده و ناپاک است ، نیروی زندگی و حیات ، نشاط و شادمانی ، انگیزه و امید از آن رخت بربسته ، نظری و مددی تا این ویرانه ، آبادان و به مرکزدرک و شکوه و عظمت آسمانیت تبدیل ، و در آن شادمانی و مهرورزی ، رفاه و آسایش روحی و روانی ، تزاید و فزونی معنویات و ره آوردهای با شکوه آن در خدمت آفرینش و معماری تمام نیکیها و آبادانی ها باشد.
*- خدایا از بنای با شکوهی که عطا کردی ، مخروبه ای بجا گذارده ام ، که گرد و غبار و لرزه و پس لرزه های آن بسیاری از آبادانی های دیگر را آلوده کرده ، بازنده و درهم شکسته ، تنها و بی کس در برهوت زندگی ، نادم و پشیمانم ، ره به کسی و جایی ندارم ، وامانده و زمین گیرم ، یکبار دیگر به من فرصتی بده ، با اینکه بار قبل هم بدینگونه گفته بودم ، لقب تو رحیم است و صفت و خوی تو ایثار ، رحمت ، مهر و عطوفت تو ، بخشیده شدن مرا بدنبال خواهد داشت ، تیرگی و سیاه کاریهای من کجا ؟ شفقت و رحمت تو کجا ؟ بر آستانت منتظر میمانم ، ای اقیانوس محبت.
آمین

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

نیایش روز جمعه

*- پروردگارا ، چگونه محبت کردن و مهرورزی ، چگونه بخشیدن و خندیدن و چگونگی طی طریق و به مقصد رسیدن را به من بیاموز.
*- خدایا آنقدر کوچک و حقیرم که پیوسته به دنبال مسائل زودگذر و فانی و مقطعی هستم ، معرفت و روشن بینی در خزانه تو پیدا میشود.
*- نمیخواهم برای بخشیدن و گذشت ، برقراری ارتباط و همدلی ، انتخابی عمل کنم ، عواطف و احساسات ، تمایلات و غرایز ، میل و اراده شخصی من پیوسته در فراز و فرود است ، این بحران و طوفان آرامشی میخواهد و هیچ کس به غیر از تو قادر به انجام اینکار نیست.
*- خدایا ، چگونه است آنهایی که بر ضد قوانین هستی عمل میکنند ، از مواهب و رحمتهای تو بهره مندند؟ ولی آنهایی که تابع قوانین تو رفتار میکنند و به آن احترام میگذارند ، بوسیله این گونه اشخاص کنار گذاشته و منزوی میشوند.
*- خدایا گرفتار و دربند میل و اراده شخصی خود هستم ، آزادی و رهائی ، بی گناهی و پاکی را تقدیس میکنم ، کمک کن که از انتقاد و ملامت و سرزنش و مقایسه دور بمانم ، زبان و احساسات خود را کنترل کنم ، تردید و شک نکنم ، به قضاوت و دوروئی دست نزنم خادم و مهرورزی بدون منظور باشم.
*- پروردگارا ، چگونه بودن و زیستن ، رفتن و خفتن و برخاستن ، چگونگی عملکرد و سکوت را به من بیاموز.
*- معبودم ، تو می بخشی و نمی خواهی ، میدهی و نمی گیری ، عشق بی پاسخ از توست ، ای گنج مقصود ، ای راه و راهبر ، تو حافظ و خالقی ، ای گوش و دلنواز ترین موسیقی ، تو رهبر و راهنمایی ، غیر از تو ، به کجا و به چه کسی روی آورم.
آمین

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

نیایش روز پنج شنبه

*- درون من با هراس الفتی دیرینه دارد ، تشویش و هراس از شکست وسقوط وهم آورتر است ، تو بگو که حسد و طمع ، همه چیز خواهی و زیاد طلبی ، ناسپاسی ، متفاوت دیدن و دفع و رفع این مقوله را از چه کسی جز تو بخواهم؟
*- پروردگار توان اجرای خواسته ها و طرح و نقشه ، برنامه و پیدا کردن جایگاه خود را از تو میخواهم . هر چه بر سرم آمده و می آید ، ثمره فریب و نیرنگ وسوسه است ؛ وسوسه مستقلات و پول ، شهوات و غرایز و اشباع آنها ، فریب خواستن و خواستن ، داشتن و داشتن به هر قیمتی ، مقام و قدرت ، نفس ونفسیات ، تنها تو دافع فریب وسوسه هستی ، به من شهامت و قدرت انجام سهم خود را عطا کن.
*- خدایا این فکر و ذهن دو دشمن قسم خورده درونم هستند ، شر این دو هیولا را از سر من کم کن چون میخواهم سراسر و لبریز از ایمان و عشق ، توکل و خدمت بدون مزد باشم.
*- زبانم شمشیری است که همیشه علیه من به کار رفته ، از چه کسی میتوانم غیر از تو بیاموزم تا این گونه مخرب نباشم.
*- ای تنهاترین و ای تجلی زیبایی ، مهربان و معلم عشق ، سر خاموشی و توئی شدن را به من بیاموزان ، بی صدا با تو نجوا میکنم و تو در سکوت ملکوتیت پاسخ میدهی ، این گفت و شنود را تا ابدیت من ابدی کن.
*- خدایا در حرکت عظیم تحول و دگرگونی به من کمک کن ، نمیخواهم دیگر باعث شرمساری خود و دیگران و محیط و محاط خود باشم ، در ساختار جدید زایش و رویش ، پویش و کوشش ، عواطف و احساسات یاری رسانم باش . مرضهای درون ، جهل ، تاریکی و فقر در من بیداد میکند ، قدرت و رفع آن را از تو تمنا دارم.
*- خدایا درد و رنج ، جهل ، تاریکی ، اندوه و غم را دوست ندارم ، اطمینان دارم که تو اینها و مسائلی از این دست را خلقت نکردی ، بلکه من و ما خالق اینها بوده ایم ، ولی من با تمام سلولها و تار و پودم به شادی و شادمانی علاقه مندم ، شک ندارم که تو آن را خلق کرده ای ولی قادر به کسب و حفظ شادمانی نیستم ، شادمانی را از تو میخواهم برای خود و تمام آفریدگانت.
*- قسم به باز شدن غنچه و زایش و رویش ، قسم به مرغان نغمه سرا و تقریرهای شریفت که من تو را باور دارم تنها باوری که دارم توئی ، چه غم اگر جهان و جهانیان و نیروهای مخربشان بر علیه من باشند؟ اگر تو با من باشی.
آمین

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

نیایش روز چهارشنبه

*- الهی ایمانم به آفریده های انسانیت ، لرزان و محقر است ، درد و رنج ، آسیبهای اجتماعی و روحی و روانی که بوجود آورنده نقایص اخلاقی و شخصیتی است ، نفس آفریدگانت را آلوده و تاریک نموده و بشر و بشریت را بر روی لبه پرتگاهی هولناک هدایت کرده ، نظری و مددی ، نخواهی گذاشت تاریکی ها بر ما حکومت کند.
*- خرد و صبوری ، شهامت و باور ، آگاهی و معرفت ، توانایی و جسارت ، لبخند و سلام را بیاموزان و عطا کن.
*- آیا معبدی که سلیمان برایت ساخت ، از معبد درون من که تو ساختی با شکوه تر بود؟ درون کدام عبادتگاه خواهم توانست با تمام وجود ، ترا فریاد کنم؟ بجز محل عبادتی که خود برایم ساختی؟
*- پروردگارا شرمنده ام ، من بدست خود این عبادتگاه را ویران کردم ، من خود در را بروی پلیدی ها و تاریکیها گشودم ، یاری رسانم باش تا این مخروبه را آباد و تزئین کنم و تو را به ساکن شدن در این منزلگاه دعوت نمایم.
*- ناامیدی و ترس ، قضاوت و خشم ، غرور و تکبر ، پرخاشگری و کینه ، ارابه هایی هستند که پیوسته مرا به مقصد تاریکی و یاس حمل میکنند ، راه ورود را بر آنان ببند ، با طناب عطوفت و مهر گسترده ات نجات بخش من و ما ، از گودال ظلمت باش.
*- ای منجی و حامی ، مهربان و عاشق ، تمام شفقت و محبت سبز ، سنگربان و ناخدا ، ای بهترین و تنهاترین ، تمامیت سلام و پیامم را پذیرا باش ، گرچه ملوس و آلوده است.
*- تو همیشه با منی ، با من بمان ، ای مهر و نجوای تو در نفس ، پیدا و آشکار ، ای سپیده و سبز ، با تو پائیزم و بی تو بهار زرد ، وحشت و هراسی مرگ گونه از وسوسه دارم ، دوستی و مهر تو تنها نیرویی است که حائل بین من و تاریکی و وسوسه است.
*- خداوندا روحی شریف و درستکار ، ذهنی صادق و پرهیزگار ، قدمی استوار و عزت نفسی پایدار ، قلبی بی قرار و محبت و کلامی ماندگار و سازگار عطا کن و مرا آفتابگردان وجودت قرار بده.
*- ای رفیق و یار ، در زمان و مکان ، چون همیشه با من بمان ، یک دم بی تو بودن به بهای فرو رفتن در گرداب وسوسه است.
*- تواضع شبنم گونه ام را بپذیر ، از تو صبوری و شکیبائی میخواهم ، قلب بی قرار ، ذهن پریشان و افکار شوریده ام را سامان ببخش.
آمین

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

نیایش روز سه شنبه

*- ای صمیمیت ، من نمیدانم تو چه هستی؟ تصویر و تصور من از تو بسیار ناقص است ، ولی تو میدانی من که هستم و چه هستم ، آیا همین تفاوت کافی نیست ، که عدم آگاهی و جهل ، ضلالت و تاریکی حاکم بر من را از میان برداری و بزدایی.
*- ای گزیده ترین دوست ، به من بیاموز شیوه تربیت نفسی که مرا بسوی لذتهای کاذب و مقطعی سوق میدهد وچگونگی ممارست و همزیستی با تو و آفریدگانت ، که حاصلی به جزء بهزیستی در برندارد.
*- خدایا با دستهای توانایت این وجود ملوس و آلوده را تطهیر و پالایش و آرایش کن ، این صدا و نوای تمایل سوزان من است ، تنها تو میتوانی که از من اسباب و وسیله ای بسازی ، برای کمک و خدمت به خود و خلق تو.
*- خدایا دست و زبان ، فکر و استنباط ، عمل و عکس العمل و شنیدار و گفتارم باش ، میخواهم که در درون تاریکم روشنائی تو باشد . من بر آنچه تو میخواهی ناتوانم ، پس آن چه تو میخواهی بساز و هدایت کن ، ای روشنی بخش تمام روشنائی ها ، ای جان و جانان برای تمامیت جانها.
*- میخواهم مهرورزی کنم و در کنار دیگران بمانم ، در شادی و غم ، تمول و فقر ، در سلامتی و مرض ، نه راه آنرا میدانم و نه میتوانم ، میخواهم با تمام هستی و آفرینش ، یکی و همدل باشم تا به تو برسم ، یاری میخواهم ، تمنای استواری و خرسندی ، آزادی و اندیشه های سبز دارم ، ازچه کسی غیر از تو بخواهم؟
*- الهی تو خود میدانی که نمیخواهم ناپاک باشم و آلوده ، نمیخواهم زخم بزنم و آسیب برسانم ، ولی نمیتوانم ، مرا به خود وامگذار ، که عین هلاکت است ، به من یاری رسان که عین محبت است.
*- معبودا به کوچکی و هیچ بودن من منگر ، فریاد میزنم که گر چه پلیدم ، اگر چه ناپاک و آلوده ام ، توخود میدانی که از آغاز اینگونه نبوده ام و نمیخواهم بدین گونه باشم ، خط تماس و ارتباط مرا با خود قطع نکن ، اگر چه من خود به دفعات به این کار دست زده ام ، دعا میکنم و عمیق ترین نیازهای درونی و بیرونی خود را ابراز میکنم ، تو از مکنونات قلبی هر کسی آگاهی ، اجابت کن تا هیچگاه تمام درها را به روی خود بسته نبینم.
*- دنیا و مردم و مسائلش مرا به بند کشیده اند ، رهایم کن تا در عشق تو و مهربانیت غوطه ور شده و بیاسایم ، اجابت خواسته هایم از سوی تو ، مرا به بی نیازی و تسکین پریشانی سوق میدهد و راه را بسوی تو روشن میکند.
آمین

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

نیایش روز دوشنبه

*- خدایا مرا از حصار خود برهان ، من با هیچ چیز و هیچ کس مشکلی ندارم جزءخودم ، مرا از زندان خود ساخته ام برهان ، دل شکسته و دل خسته از خویشتنم ، متواضع و شرمسار در حضور تو ، آرامشی فراسوی درک و فهم آدم و آدمی را از تو خواستارم.
*- بند و طناب محکم شهوت و شهوات ، خواست و نیاز و غرائز متعدد ، قدرت و همه چیز خواهی را از گرداگرد وجودم گسسته دار ، قسم به تو که خواهم پرید ، بدانگونه اوج خواهم گرفت که در حد فکر و درک زمینی نباشد.
*- محبوبم به تو و آرمانهایت وفادار خواهم ماند ، می دانم که صداقت در نیت و عمل ، از هزاران دعا و شکر سپاس در نزد تو ارزشمندتر است ، ای بی نیاز و بنده نواز ، منظور و مقصود ، شکر و سپاس از زبان و قلب تیره همچو منی کجا تو را لایق است ، من فقط سهم ناچیز خود را اداء می کنم.
*- سلام برتو ای پیدا و ناپیدا ، معنی و معنا ، هستی و هستی بخش ، بتو که ابدی و جاویدی ، همه چیز از تو و ما محتاج به تمامیت آن ، سلام و درود بی پایان نیازمندان بر تو ای بی نیاز ، مفهوم و مقصد طراح و حیات بخش ، بنده نواز و چاره ساز ، قسم به تقدس خاک که همه از آن و برآنیم ، کوچکی و حقارت خود ، شکوه و عظمت تو بر من آشکاراست ، ندایم را پاسخگو باش ، ای شنونده ترین گوشها و ای رساترین صدا و نوا.
*- خداوندا در پیمودن راه منتهی به تو درمانده و زمین گیرم و در طی کردن راه تاریکیها استاد و آموزگارم ، موانعی را که ضعفهای تربیتی و شخصیتی ، اخلاقی و اجتماعی بر سر راهم قرار داده ، سدی محکم در راه رسیدن و همزیستی من با توست ، با نیروی لایزالت شکننده این سد باش.
*- ای چشمه جوشان تمامیت هستی ، سبز شدن و سبز ماندن را به من بیاموز ، آرامشی که همان بهشت موعود توست خواسته دو جهان من است ، عطا فرما تا با عدالت بین همه چیز و همه کس تقسیم کنم.
*- بارالها ، من نمیدانم و نخواهم دانست چگونه بودن و زیستن را ، محرکهای حسی من از وسوسه باردار است ، من به آنها سریعترین پاسخ را میدهم ، مرا از اسارت دیونفس و فرزند نامشروعش وسوسه برهان.
*- خدایا رهنمونم باش ، بسوی وادی امن خود ، سبب تمام سیاهکاریهای من ترس از نبود امنیت است روا مدار که بجای ایمان ، ترس بر من راهنما و حاکم باشد.
*- شکر و سپاسگذاری ، سرور و شادمانی و شعف حاصل از آن ، در زمان تقدیم به آستان و حضورت معنا میدهد. چه چیز و چه کس میتواند باشد اگر تو نخواهی؟ وچه چیز تجلی و ظهور نمیکند و ممکن نیست اگر تو بخواهی؟
آمین